کاش روزی برسد که وقتی سلامت میدم دیگر خجالت نکشم و بتوانم قدری،
فقط قدری، سرم را بالا بگیرم..
عزیز دلم!
با اینکه نزدیک ترین نزدیک منی ولی؛ من از تو دورم ...
آنقدر دور که اگر سالهای سال را بی وقفه برای رسیدن به تو طی کنم باز
هم نمی توانم از این فاصله ها اندکی بکاهم...
آری! از تو دورم.... از تو دورم...
اما هنوز دلم خوش است که تو نزدیکی...
هنوز دلم خوش است که خدای منی...
هنوز دلم خوش است که فراموش نشده ام
امید من!
پروردگار من!
من از این دوری سخت میترسم...
من از لحظاتی که بی ظهور تو میگذرد میترسم...
من از بی تو شدن، بی تو بودن، بی تو مردن میترسم..
مهربان ترینم! دستم را بگیر ... دوباره نگاهم کن...
و دوباره برایم ازعشق بگو...
از آن عشقی بگو که در وجود بی ارزش من چکانده ایی...
دوست دارم در آغوش تو بمیرم...
دوست دارم با خیال تو و با نوازش دستان تو بمیرم...
امانم بده مهربان ترین مهربانان
|
ما را در سایت چهره عشق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: samira بازدید: 160