مردم در سابق دیندارتر بودند!
تبلیغات دروغین و گاهی احمقانه و گاهی خبیثانه میخواهند اینطور وانمود
کنند که مردم در سابق، از حالا دیندارتر و با اخلاقتر بودند! این، دروغ
است.
آن وقت تبلیغات استکباری میکوشد، این کشور، این جوانان، این دانشگاه، این
دانشجو، این استاد دانشگاه و این طبقات گوناگون مردم را که همه سعی میکنند
به خدا نزدیک شوند، و خودشان را بیشتر با اسلام و احکام اسلامی منطبق
کنند، اینگونه وانمود کند که از اسلام دور شدهاند!
همیشه هم یک خبرنگاری در دنیا هست که در گوشهای از تهران به قول خودش دختر
جوانی را دیده باشد که سعی میکند موی سر خود را از زیر چادر بیرون
بیاورد، خیلی خب! این دختر خانم اگر در آن نظام طاغوت زندگی میکرد موی سرش
را از چادر بیرون نمیآورد، ممکن بود مخفیگاههای بدنش را نشان دهد!
نظام اسلامی آنچنان جوانان را تربیت کرده و آنچنان حکومتی آورده است که
وقتی همه دنیا از فسادهای اخلاقی رنج میبرند، اینها درامانند. در کشور
بزرگ امریکا، بسیاری از مصلحین و متفکّران و مردان روحانی، فریادشان از
فسادی که در آنجا حاکم است، بلند است، همه مینالند و راه علاجی پیدا
نمیکنند؛ اما نظام جمهوری اسلامی در چنین شرایطی توانسته است محیطی امن و
امان برای نسل جوان به وجود آورد. (۱)
تهاجم فرهنگی این نیست!
عدهای خیال میکنند تهاجم فرهنگی این است که مثلاً پسری موهایش
را تا اینجا بلند کند. خیال میکنند بنده با موی بلندِ تا اینجا مخالفم.
مسئلهی تهاجم فرهنگی این نیست. البته بیبندوباری و فساد هم یکی از
شاخههای تهاجم فرهنگی است؛ اما تهاجم فرهنگیِ بزرگتر این است که اینها
در طول سالهای متمادی به مغز ایرانی و باور ایرانی تزریق کردند که تو
نمیتوانی؛ باید دنبالهرو غرب و اروپا باشی. نمیگذارند خودمان را باور
کنیم. (۲)
آیا تو چنان که مینمایی هستی؟
با قشر دانشجو ارتباط پیدا کنید. خودتان را مجهز کنید، مسلح به
سلاح معرفت و استدلال کنید و پذیرای جوانها باشید. با روی خوش هم پذیرا
باشید؛ با سماحت، با مدارا. ممکن است ظاهر زنندهای داشته باشد؛ داشته
باشد. بعضی از همینهایی که در استقبالِ امروز بودند، خانمهایی بودند که
در عرف معمولی به آنها میگویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد
میریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به
این جبهه است؛ جان، دلباختهی به این اهداف و آرمانهاست. او یک نقصی
دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقصهای این حقیر باطن است؛
نمیبینند. «گفتا شیخا هر آنچه گویی هستم / آیا تو چنان که مینمایی
هستی؟». ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این
روحیه برخورد کنید. البته انسان نهی از منکر هم میکند؛ نهی از منکر با
زبان خوش، نه با ایجاد نفرت. (۳)
رشته پیوند محبت را حفظ کنید!
یک کسی است، با شما اظهار دوستی میکند، به سمت شما میآید، اظهار علاقهای
به شما میکند، با ذکر عیوبی که شما در او مشاهده میکنید، دست رد به
سینهاش نزنید. خیلی دستور مهم و بزرگ و عمومی است. یک کسی میآید پیش ما و
اظهار علاقه ای به ما میکند. ما فوراً برویم سراغ آن اشکالاتی که در او
وجود دارد و روی آنها تکیه کنیم و طعن بر آنها بزنیم.
کسی را که به شما اظهار محبت میکند قبول کنید، محبت او را بپذیرید، ولو
حالا یک عیبی هم در او سراغ دارید. اگر کار خلافی دارد، گناهی دارد، عیبی
دارد، لازم نیست او را به خاطر این عیب، طرد کنید، رد کنید، متوقف کنید،
یعنی جلوی او را بگیرید.
منافاتی با نهی از منکر ندارد، لیکن رشته پیوند محبت را حفظ کنید، البته
انسان برای نهی از منکر، برای اهدای عیوب دوستش و مرآت بودن برای مؤمن
فرصتهایی دارد و میتواند از این فرصتها استفاده کند و این کار را انجام
دهد. اما این طور نباشد که به مجرد اینکه یک ایرادی را در او سراغ دارید و
یک عیبی را در او سراغ دارید، این موجب بشود که شما محبت او را و خود او
را طرد کنید، قبول نکنید. این یکی از آن شاه بیتهای برخورد در روابط
اجتماعی است.
این یک قاعده کلی است که به اندک بهانهای افرادی را طرد کردن و رد کردن و
آنها را از مرز دوستی خود خارج کردن، این مخالف با آن چیزی است که در حدیث
به ما دستور داده شده است. (۴)
۱ بیانات در خطبههای نماز جمعه ۱۲/۱۰/۱۳۷۶
۲ بیانات در دیدار جمعی از جوانان استان همدان ۱۷/۴/۱۳۸۳
۳ بیانات در دیدار علما و روحانیون خراسان شمالی ۱۹/۷/۱۳۹۱
۴ شرح حدیث اخلاق ۲۸/۶/۱۳۹۲
برچسب:
نویسنده: samira