وقتی به گذشته بر میگردم خیلی چیزها /خیلی اتفاقها / خیلی از آدمها اگه تو زندگیم نبودن زندگیم خیلی بهتر بود خیلی ... نمیدونم آدم خودش انتخاب میکنه یا انتخاب میشه ....
نمیفهمم هر چقدر بیشتر فکر میکنم /هر چقدر بیشتر مطالعه میکنم /هر چقدر سنم بالاتر میره و هرچقدر تجربه ام بیشتر میشه معنی خیلی چیزها برام عوض میشه خیلی از آدم ها برام غریبه میشن خیلی ها نقششون تو زندگیم تغییر میکنه شاید برا همه اینجوری باشه ...
کلافه شدم از دست خودم آره خود خود خودم فاطمه ... اصلا" خودمم با خودم احساس غریبگی میکنم ...
بعضی وقتها فکر میکنم خیلی عوض شدم یا خود واقعی ایم با اون چیزی که هستم فرق داره ...
یا اصلا" اون فاطمه ای که دوست دارم باشم نیستم ...
خیلی حس بدیه که آدم از خودش خسته بشه ...
مگه نه ...
برچسب:
نویسنده: samira