حالا که فکر می کنم تعریف مودب و صادق اونی نیست که من می گم. اساسا مشکل من در همین یک جای افکارمه که داره دائم به من نهیب می زنه "تو راست می گی. تو می فهمی. تو به درک مسائل رسیده ای."
مودب یعنی ایراد آدما رو تو روشون نگو، ضعفشونو به رخشون نکش، عیبشونو نبین یا اگه دیدی ندید بگیر، در عوض خوبیاشونو بزرگ کن، ازشون تعریف و تشکر کن، همه رو زیبا و کم نقص بدون، و صادق یعنی بگو من خوبم، کارم درسته، خوب می نویسم، خوشگل ترین دختر ایرانم، قدم خیلی بلنده، بلدم با کفش اسپورت برم عروسی، می تونم از تو بهتر ساز بزنم، می تونم از همه بهتر آواز بخونم، رنگ موهام خوبه، ناخن هام عالیه، رفتارم بی نقصه، حرف زدنم محشره، منطقی ام، می فهمم، بلدم، می تونم...
هیچکس اعتراف نمی کنه که اینارو می خواد. اما همه می خوان. حتی اگه اعتراف نکنن و حتی اگه بخوان ازشون ایراد بگیری و نقدشون کنی. حتی اگه وقتی تعریفشونو کردی بگن "ای بابا نگو..."
پر از ریزش قبح بود. پر از شرم و دریدن حیا. دیدن اندام عریان جامعه در جامعه شناسی، و دیدن عریانی شخصیت های شیک پوش در روانشناسی. همانقدر که گفتن حقیقت زشت یک کشور به قدرتمندانش سخت و شبه محاله، ایراد گرفتن از آدم ها عذاب آوره.
ایراد گرفتن در این معنا که وقتی کسی داره جلوی چشمات خطا می کنه دستشو آروم بگیری و بگی "عزیزم، بیا باهم بریم، فکر می کنم راه من درست تره. نظرت؟" نه که سر چندراهی های زندگی مردم بنشینی و هرطرف رفت بگی "هووووی یارو نرو اون طرفی! من بهت می گم..."
در شهری میزیم که مردمش با هر نگاه جر می کنند و تعبیرهاشان را به نیت های همزیست هاشان سنجاق می کنند. تو لبخند محبت و رفاقت می زنی، من شک می کنم به صداقتت. تو به من آب می دهی من شک می کنم به محبتت. تو به من عشق می دهی من شک می کنم به نیتت. تو به من دنیا را هم که بدهی منتظرم چیزی بیشتر از آن بخواهی یا جایی زیر پایم را خالی کنی یا... اما روزی یاد می گیرم که به آدم هایی که با تو همجنس اند، از جنس محبت خالص، بدون ناخالصی از هیچ صفت گندیده ای، اعتماد کنم و عشق رد و بدل کنیم هی...
حمیده کوه افکن
برچسب:
نویسنده: samira