آییــنهی تمام قـــدّ عــــدل و داد بود | حتی به دشمنان خودش هم جواد بود |
| یک قطـره از کرامت او بر دوای خلق | کافی که بــــود هیچ، که حتی زیاد بود |
| امیــد و آرزوی دل خستهی رضاست | او معــــدن رســــالت و رکـــن بلاد بود |
| از کودکی به ظلم و اسارت دچار شد | در محبس حســــادت ظلـم و عناد بود |
| امشــــب همه گدای جوادالائمهایم | در ماتـــــم و عــــزای جــوادالائمهایم |
برچسب:
نویسنده: samira