نه اس میدی نه دلت تنگ میشه نه نگرانم میشی...
بدجوری دلم برات تنگ شده...
اما نمیتونم بت اس بدم...چون نیازی نداری بم...
اینجا مینویسم که دلم برات تنگ شده ...
ظهر سر کلاس نگران بودم دیر اس دادی قلبم تند تند میزد از کلاس اومدم بیرون...
الکترونیک و مدار منطقی پایین نوزده شی پدرت در اومدس!
کمتر از 15...
گفتییییییییی میشیییییی!
پس گوه میخوری نمیری سر کلاسش!!
+ هیییییییییچوقت بات اینجوری نحرفیدم...حتی واسه شوخی...
برچسب:
نویسنده: samira